بخشش: بخشیدن خود و دیگران

بخشش: بخشیدن خود و دیگران

بخشش: بخشیدن خود و سایرین

 

بخشش: بخشیدن خود و دیگران، عنوان اپیزود پانزدهم پادکست آرامش هست.

آیا شما کسانی رو که بهتون به هر نحوی بدی کرده باشند می بخشید؟ به نظرتون بخشیدن لطفیه به اون فرد، و یا فایده ای برای خود شما هم میتونه داشته باشه؟

در مورد خودتون چطور؟ آیا به خاطر خطاهایی که در گذشته خیلی دور مرتکب شدید، یا اشتباهات ساده و کوچیکی که در هر زمانی انجام دادید، احساس گناه می کنید؟ آیا خودتون رو لایق بخشش می دونید؟

مطمئنا شنیدن این اپیزود کوتاه براتون جالب خواهد بود.

 

مطالب مرتبط: مدیتیشن بخشش و تصحیح به سبک بومیان هاوایی

 

دانلود مستقیم اپیزود پانزدهم: بخشش

 

شنیدن:
 

 
 

یوتیوب:
 

 
 

پادکست آرامش از روش های زیادی قابل شنیدن است، از جمله اپلیکیشن های پادگیر، کانال تلگرام، وب سایت، صفحه اینستاگرام و کانال یوتیوب. لطفا جهت اطلاع از کلیه راه های شنیدن و انتخاب مناسب ترین شیوه، صفحه کجاها هستیم را ببینید.

 

 

متن اپیزود، جهت استفاده افراد ناشنوا و کم شنوا

 

سلام وقت به خیر

من آرش فیروزبخش هستم و صدای من رو در اپیزود پونزدهم پادکست آرامش می شنوید.

همونطور که قول داده بودم که اواخر آبان بر می گردم، امروز مجددا در خدمتتون هستم.

البته مشغله های کاریم تو مدت کمتر که نشدن هیچ، بیشترم شدن. ولی به هر حال سعی می کنم برنامه کار و زندگیم رو یه جوری تنظیم کنم که با اپیزودهای پادکست آرامش همچنان در خدمتتون باشم.

 

امروز می خوام در مورد بخشش صحبت کنم.

من قدیما فکر می کردم، بخشش یه لطف خیلی بزرگیه که من دارم در حق یه آدم دیگه می کنم.

مثلا انتظار داشتم طرف بیاد معذرت خواهی کنه، گریه زاری کنه، التماس کنه که منو ببخش، و شاید ، شاید اون موقع یکم از بخشش گرانبهام رو خرجش کنم.

مشکل اینجا بود که ، وقتی من شروع به مطالعه در مورد بخشش کردم، توی هیچکدوم از کتابا، هیچ جا ننوشته بود که شما فقط باید کسایی رو ببخشید که بیان و ازتون معذرت خواهی کنن. یا ننوشته بودن شما باید کسایی رو ببخشید که لیاقت اون بخشش رو دارن. یا اصلا نیازی نیست که اون آدمی که دارید می بخشیدش، از این موضوع مطلع باشه.

 

بیشتر و بیشتر که خوندم و تحقیق کردم، فهمیدم بخشش در اصل یه هدیه ایه که ما به خودمون می دیم، نه به اون آدمی که داریم می بخشیمش. یعنی فایده اصلیش به خودمون میرسه.

 

حالا بعضیا ممکنه بگن خب یعنی چی؟ یعنی ببخشیم و فراموش کنیم، تموم بشه بره؟

نه مسلما نه.

فرض کنید یه آدمی به هر شکلی به ما آسیب میزنه. اگر مشکل جدیه و نیاز به هر نوع اقدامی از جمله اقدامات قانونی داره، مسلما ما باید همه مراحل لازم رو انجام بدیم و اون فرد باید در مقابل اعمال و رفتارش پاسخگو باشه.

ولی، موضوع اینه که یه بخش مهمی از اون آسیبی که به ما وارد شده، از اون به بعد مثل یه کوله باری از احساسات منفی، میتونه همیشه همراهمون باشه. ازمون انرژی بگیره، اذیتمون کنه. شبا نذاره بخوابیم.

بعضیا هم به قول معروف over thinking میکنن، یعنی فکرای مربوط به اون آدم یا اون موضوع، دوباره و دوباره میاد توی ذهنشون و زندگیشون رو سیاه میکنه.

این فکرای منفی مثل یه گونی کود میمونه. انگار که ما از اون به بعد بخواهیم یه گونی کود رو همیشه و همه جا با خودمون ببریم و هرچند وقت یه بار درشو باز کنیم و یکم از بوی بدش نفس بکشیم.

 

حالا اینجا وقتی که اون فرد رو توی دل خودمون می بخشیم، مثل این میمونه که اون گونی کود رو همونجا می ذاریم زمین. خودمون سبک می شیم. خودمون آزاد می شیم. در واقع با بخشش اون فرد، فقط و فقط به خودمون لطف می کنیم.

 

ضمنا، بخشش به معنی این نیست که شما باید حتما دوباره به اون آدم اعتماد کنید. اگر خطایی که کرده اونقدر مهم بوده که بهتون ثابت شده دیگه قابل اعتماد نیست، مهمه که این موضوع رو هم زود فراموش نکنید، تا دوباره آسیب نبینید.

 

حالا اگر حرفای من براتون قانع کننده نیست و تصمیم دارید همچنان نفرتتون رو از یه آدمی حفظ کنید، یادتون باشه که میگن نفرت مثل این میمونه که خودمون زهر بخوریم، ولی انتظار داشته باشیم آدمی که ازش متنفریم بمیره.

احمقانس نه؟ خودمون زهر بخوریم، و انتظار داشته باشیم یکی دیگه بمیره.

به خودتون لطف کنید و با بخشیدن اون فرد توی دلتون، از شر این زهری که فقط داره خودتون رو از بین میبره رها بشید.

 

—-

 

داستانی از یه مادری هست که پسرش توی یک دعوای خیابونی به قتل رسیده بود.

بعد از چند سال، روز اعدام قاتل رسید و مادر فرد مقتول رفت تا صحنه اعدام رو تماشا کنه.

اونجا بود که فهمید، قاتل هم دقیقا یه آدمیه مثل پسر خودش. اونم قربانی شرایط اجتماعی و خانوادگی خودش بوده و توی اون دعوا، جای قاتل و مقتول خیلی راحت میتونسته عوض بشه.

ممکن بود الان پسر خودش به عنوان قاتل پای چوبه دار وایساده باشه.

اونجا بود که اشک از چشماش سرازیر شد و قاتل رو بخشید.

فهمید که مرگ اون فرد، چیزی رو عوض نمیکنه و دیگه پسرش رو بهش بر نمیگردونه.

اون روز فهمید که توی تمام اون سالها، خودش هم مثل اون فرد زندانی بوده. زندانی افکار و عواطف منفی، و با بخشیدن اون فرد، خودش هم همزمان از اون زندان آزاد شد.

اما توی دنیا یه آدمی هست که بیشتر از هر کس دیگه ای نیازمند بخشش شماست و اون فرد، خود شمایید!

ما آدما عادت داریم خودمون رو به خاطر هر چیز کوچیکی سرزنش کنیم.

قولهایی که دادیم و نتونستیم برآورده کنیم، هدفایی که گذاشتیم و نتونستیم بهشون برسیم.

چرا این حرفو زدم، چرا این کارو کردم، چرا ۱۰ سال پیش اون اشتباهو مرتکب شدم. چرا پدر، مادر، فرزند یا خواهر و برادر خوبی نبودم و  یه لیست بلند بالا از کلی چیزایی که به خاطرشون از خودمون عصبانی یا حتی متنفریم.

خودتون رو ببخشید. همینجا و همین لحظه تصمیم بگیرید که با خودتون مهربون تر باشید. شما هم مثل همه آدمای دیگه، گاهی اشتباه می کنید و این یکی از خصلت های آدمیزاده.

به جای زندگی تو احساس گناه، تصمیم بگیرید که از همین الان تلاش کنید از این به بعد بهتر زندگی کنید و مطمئن باشید که بازم اشتباه خواهید کرد و این یه چیز کاملا طبیعیه. پس انقدر به خودتون سخت نگیرید.

من آرش فیروزبخش هستم، و تا اپیزود بعدی ، براتون آرزوی تندرستی و آرامش دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *