استرس و اضطراب

استرس، اضطراب و اختلالات اضطرابی

قسمت سوم پادکست آرامش به استرس یا اختلالات اضطرابی اختصاص دارد.

توانایی انسان در کنترل اضطراب محدود است و دلیل آن را باید در سیر تکاملی و ساختار مغز جستجو کرد. قسمتهایی از مغز که مسئول به وجود آوردن استرس هستند، قدرت تشخیص بزرگی یا کوچکی خطر را ندارند. در نتیجه واکنش اضطرابی که نسبت به یک اتفاق ساده مثل یک مصاحبه شغلی ایجاد می کنند، ممکن است مشابه و هم شدت با استرس ناشی از یک خطر واقعی، مثلا یک تصادف رانندگی باشد.

استرس یکی از شایع ترین و پر اهمیت ترین مشکلات حوزه بهداشت روان است و نقش پررنگی در بروز مشکلات جسمی و بیماری های گوناگون دارد.

در قسمت سوم، ریشه های اضطراب را بررسی می کنیم، و در قسمت آینده پادکست آرامش (قسمت چهارم)، به شیوه های عملی و راه های کاهش اضطراب خواهیم پرداخت.

در بخش مهمان برنامه، با خانم دکتر ساره علوی راد، روانپزشک و روان درمانگر، در باره استرس و اختلالات اضطرابی گفتگو می شود.

 

شما می توانید قسمت سوم پادکست آرامش را از راه های مختلفی گوش کنید. جهت کسب اطلاعات بیشتر، به صفحه “کجاها هستیم” مراجعه فرمایید.

 

شنیدن قسمت سوم پادکست آرامش:

در یوتیوب:

 

پادکست آرامش را در اینستاگرام دنبال نمایید و یا در کانال تلگرام به قسمتهای آن گوش کنید.

 

متن اپیسود سوم – استرس و اختلالات اضطرابی

 

مقدمه

در برنامه امروز به طور اختصاصی در مورد اضطراب صحبت می کنیم، ولی با تمرکز بر جنبه های خاصی که شاید تا به حال در موردشون کمتر شنیده باشید.

مهمان این هفته برنامه، خانم دکتر ساره علوی راد، روانپزشک و رواندرمانگر هستند، که با ایشون در مورد استرس و اختلالات اضطرابی گفتگو خواهیم کرد.

 

سلام، من آرش هستم و صدای من رو در اپیزود سوم پادکست آرامش می شنوید.

تمرکز پادکست آرامش بر افزایش مهارت های زندگی، در راستای شاد زیستن و کسب آرامشه.

در این پادکست، روانپزشکا و روانشناسای متخصص و مجرب به عنوان مهمان، در برنامه شرکت می کنن و دانش با ارزش خودشون رو با ما به اشتراک میگذارن.

 

استرس و ریشه های آن

امروز می خوایم در مورد استرس صحبت کنیم.

طبق تحقیقات انجام شده، بین ۷۵ تا ۹۰ درصد از کل مراجعات افراد به پزشکای مختلف، به دلیل بیماریی هایه که مستقیم یا غیر مستقیم، به خاطر استرس به وجود اومدن.

طبق همین تحقیقات، استرس پیوندی قوی با افزایش خطر مرگ در اثر شش عامل اصلی مرگ و میر، از جمله بیماری های قلبی و ریوی، سرطان ها و حوادث داره.

 

با وجود همه اینها، شاید براتون عجیب باشه که چرا انسان قدرت کنترل اضطراب رو نداره. چرا خودتون یا اطرافیانتون، نمی تونید به راحتی بر استرس هاتون غلبه کنید.

اول از همه خیالتون رو راحت کنم که این موضوع به خاطر ضعف اراده نیست ، پس خودتون رو به خاطرش سرزنش نکنید و فکر نکنید که آدم ضعیفی هستید.

دلیل اصلی اینکه استرس چنین قدرتی داره و ما توان محدودی برای کنترلش داریم، بیشتر به خاطر ساختار فیزیکی مغز ماست.

اون تصویر گردو شکلی که احتمالا از مغز انسان جاهای مختلف دیدید، بیشتر قسمتهای بیرونی مغز یا قسمت نئوکورتکس رو نشون میده، که در روند تکامل، خیلی جدید تر از قسمتهای درونی تره.

این بخش جدیدتر و پیشرفته تر از مغز، چیزیه که رشد و توسعش در ما انسان ها بیش از بقیه جانداران بوده و بهمون قدرت تفکر، حافظه قوی و تصور خلاق رو میده. در واقع این بخش جدید مغز، انسان بودن و خودآگاهی رو به ما هدیه کرده.

اما در مغز، لایه های داخلی تری هم وجود دارن، که در روند تکاملی، خیلی قدیم ترها شکل گرفتن. قسمتهایی که در ما و حیوانات تقریبا مشترک هستند و وظایف حیاتی و پایه ای تری رو به عهده دارن. مثلا مدیریت تپش قلب، فشار خون، تنفس، هضم غذا و ضمنا استرس.

تا حالا هیچوقت به این فکر کردید چرا وقتی دستتون به یک جسم داغ میخوره، حتی قبل از اینکه بفهمید این اتفاق افتاده، ناخودآگاه دستتون رو عقب می کشید؟

یه مثال امروزی تر اینه که، وقتی روی تخت دراز کشیدید و دارید با گوشیتون کار می کنید و گوشی از دستتون میفته، قبل از اینکه به صورتتون برسه احتمالا چشماتون ناخودآگاه بسته میشه و صورتتون رو کنار می کشید.

اگر شما هم به خوش شانسی من باشید، احتمالا تا حالا هیچوقت گوشی توی صورتتون نخورده.

اینا بعضی از واکنش های اتوماتیک همون بخش های داخلی مغز شماست.

وظیفه اصلی این قسمتها، حفظ بقای ماست. این بخش ها به صورت خودکار و بدون اینکه شما کنترلی روی اعمالشون داشته باشید فعالیت میکنن، و این اتفاقا چیز خوبیه.

مثلا تصور کنید چقدر ترسناک بود اگر وظیفه کنترل تپیدن قلبتون در اختیار بخش خودآگاه مغزتون بود. چی می شد اگر برای یک دقیقه حواستون پرت می شد و یادتون می رفت این وظیفه رو انجام بدید؟

استرس هم یکی از چیزاییه که تا حد زیادی در حوزه مدیریت همین بخش درونی مغز قرار داره، و برای همینم هست که شما کنترل محدودی روش دارید.

پس دفعه بعدی که بدون هیچ دلیل مشخصی دچار اضطراب شدید یا مثلا احساس کردید میزان اضطرابتون نامتناسب با اتفاقیه که افتاده، می دونید که یک بخش درونی از مغز شما داره برای خودش فعالیت میکنه.

 

ولی خبر خوب اینه که ما میتونیم کارهایی انجام بدیم که روی فعالیت بخش های درونی مغز هم تاثیر مثبت میذارن و از این طریق اضطرابمون رو کنترل کنیم.

 

به عنوان مثال فرض کنید شما دوست دارید بدن فیت تر و سالم تری داشته باشید و برای این کار به ورزش رو میارید. اگرچه شما آگاهانه کنترلی روی تقویت قلب، کاهش فشار خون، رشد ماهیچه ها و افزایش استقامتتون ندارید، ولی با این وجود تمرین های ورزشی رو که انجام می دید ، نتیجشون رسیدن به اون موارد مثبته.

در مورد کنترل اضطراب هم دقیقا همینطوره. تمرینات و روش های مفید و موثری وجود دارن که در نتیجه انجامشون، اضطراب فرد کاهش و به جاش آرامش و شادمانی افزایش پیدا میکنه. تمرینایی که حتی سیستم ایمنی بدن شما رو تقویت میکنن، چیزی که شاید بخصوص الان خیلی بیشتر بهش نیاز داریم.

در جلسه بعدی پادکست آرامش، یعنی قسمت چهارم، به طور ویژه در مورد این تمرین ها و نحوه انجامشون صحبت می کنیم، پس قسمت چهارم رو از دست ندید.

 

نقش مغز در ایجاد اضطراب

اما بذارید امروز یکم بحث اضطراب رو بازتر کنیم. بیاید برگردیم به سیستم های خودکار بدن.

شاید قبلا عبارت fight or flight به گوشتون خورده باشه. بجنگ یا فرار کن.

البته تازگیا میگن fight, flight or freeze ، یعنی بجنگ یا فرار کن یا در جا خشکت بزنه، و این آخری اتفاقیه که برای خیلی از آدما موقع مواجهه با خطر میفته.

برای اینکه ریشه اضطراب رو پیدا کنیم، باید برگردیم به ۲۰۰ میلیون سال قبل. دورانی که زمین شناسا و دیرین شناسا بهش میگن دوران مزوزوئیک. اون موقع دایناسورها و خزنده های غول پیکر روی زمین زندگی میکردن. برای کوچیک تراشون، دنیا جای خطرناکی بوده. باید همیشه مواظب می بودن که توسط حیوونای بزرگتر خورده نشن.

سیستم بجنگ یا فرار کن، توی مغز خزنده های اون زمان وجود داشته و نتیجه تکامل مغز به خاطر اون شرایط سخت بوده.

حالا اون بخش از مغز خزنده های غولپیکر، با تغییرات کمی همینطوری نسل به نسل بین همه جانداران دووم آورده تا رسیده به انسان ها. همون بخش کوچیک و درونی مغز آدم ها. برای همینم بعضی از دانشمندا به اون قسمت مغز میگن reptilian brain، یا مغز خزنده ای، که تو پروسه تکامل قدیمی ترین بخش مغزه.

۱۹۵ میلیون سال از دوره مزوزوییک بریم جلوتر. بین ۵ تا ۷ میلیون سال قبل از تاریخی که الان در اون قرار داریم، سیر تکامل باعث شد اولین اجداد انسان ها روی زمین پیداشون بشه. از همون موقع، تا شاید همین چند هزار سال قبل، زمین هنوزم جای خیلی خطرناکی برای زندگی بوده.

آدما باید مراقب حیوونای خطرناک، سرما، گرسنگی و دشمنای احتمالیشون می بودن. در نتیجه اون سیستم بجنگ یا فرار کن و اون قسمتهای مغز تغییر چندانی نکردن.  یعنی تکامل هنوز دلیل مهمی نداشته تا بخواد تغییرشون بده.

تمدن امروزی که وجود داره خیلی جدیده و شاید صدها هزار یا حتی میلیون ها سال دیگه زمان لازم باشه تا سیر تکامل کار خودشو بکنه و این قسمتهای مغز رو عوض کنه. ولی فعلا، ما اون قسمتهای قدیمی مغز رو حفظ کردیم.

این باعث میشه یه تناقضی توی زندگیامون به وجود بیاد.

مثلا ممکنه شما نگران یه امتحان، یه مصاحبه کاری یا حتی پرداخت اجاره آخر ماه باشید. از دید منطق، یعنی از دید قسمت فرانتال لوب مغز شما که نسبتا جدید تره، این نگرانی حداقل آخر دنیا نیست.

ولی بخشی از مغز شما که میتونه به این استرس واکنش نشون بده، هنوز همون قسمتیه که طی تکامل دست نخورده باقی مونده. در نتیجه با این موضوع ،دقیقا همونطوری برخورد میکنه که با حمله یک موجود درنده برخورد میکرده.

نتیجش چی میشه؟ اینکه استرس یک امتحان، یه مصاحبه شغلی یا یک اختلاف با همکار یا رییستون، باعث تپش قلب، تنفش سریع ، خشکی دهان و لرزش و عرق کردن دستاتون میشه.

 

حالا اصلا این علائم جسمی چرا و چطوری به وجود میان؟ توی همون قسمتای قدیمی تر مغز، یه بخش خیلی کوچیکی هست به اسم هیپوتالاموس. وقتی سیگنالی به هیپوتالاموس میرسه که به عنوان یک خطر یا تهدید ترجمه میشه، این بخش مغز سیگنال هایی به بدن شما میفرسته تا خیلی سریع تو حالت بجنگ یا فرار کن قرارتون بده..

به غده های فوق کلیوی دستور میده تا آدرنالین بیشتری توی خونتون ترشح کنن. ضربان قلبتون رو تندتر میکنه. تنفستون رو سریعتر میکنه. فعالیت سیستم گوارشی متوقف میشه، مردمک های چشمها بازتر میشن و همه فعالیتهای کمتر ضروری بدن متوقف میشن، تا اون لحظه کل انرژی بدن فقط و فقط صرف فرار و نجاتتون بشه.

 

مشکل این هیپوتالاموس عزیز اینه که خودش قدرت تفکر نداره، یعنی بین استرس یک امتحان ساده با یک تصادف رانندگی نمیتونه فرق بذاره. اونجا نشسته و فکر میکنه وظیفش اینه که به هر نوع استرسی ، جدی ترین واکنش رو نشون بده.

البته این وسط یه پرانتز باز کنم و بگم که واکنش بیش از حد معمول سیستم عصبی سمپاتیک، همین سیستمی که حالت بجنگ یا فرار کن رو به وجود میاره و مدیریت میکنه، میتونه خیلی دلایل داشته باشه. از کمبود بعضی ویتامین ها و مواد معدنی گرفته تا دلایل ذهنی یا جسمی دیگه مثل تغییرات هورمونی در بدن. برای همینم اگر فکر می کنید واکنش بدن شما به ساده ترین استرس ها خیلی غیر منطقیه، حتما در موردش با یک متخصص صحبت کنید.

 

برگردیم به صحبتمون. این حالتهای گذرای استرس، اگر شدتشون معقول باشه و ادامه دار هم نباشن، واکنش های طبیعی بدن ما هستن و زیاد ایرادی ندارن. مشکل جایی پیش میاد که این استرس ها هی تکرار میشن.

وقتی بدن به طور دائمی در شرایط استرس قرار داره و هورمون های استرس همیشه تو سطح بالایی هستن، یکی از فرآیندهایی که در اون لحظه به نظر بدن غیر ضروریه، بازسازی و ترمیم سلول های آسیب دیدس.

در نتیجه وقتی استرس مدت زیادی ادامه پیدا میکنه و بدن رو همیشه توی اون حالت آماده باش نگه میداره، سلول ها بیشتر و بیشتر آسیب میبینن. نتیجش میشه بروز یا تشدید انواع بیماری ها. التهاب، رماتیسم، بیماری های قلبی، آسم، سندرم روده تحریک پذیر، سرطان ها و سایر مشکلات جسمی.

برای همینم اهمیت زیادی داره که یاد بگیریم چطور استرس رو مدیریت کنیم و چطور با انجام یک سری تمرین ها، مقدارشو کاهش بدیم، و اگرم به حدی رسیده که خودمون از پس مدیریتش بر نمیایم، حتما و حتما با یک متخصص مشورت کنیم.

در قسمت مقابل سیستم عصبی سمپاتیک، سیستم عصبی پاراسمپاتیک قرار داره. سیستمی که به بدن میگه الان وقت Rest and Digestه. یعنی استراحت کن و غذاتو هضم کن. سیستم پاراسمپاتیک تنفس و ضربان قلب رو به حالت نرمال برمیگردونه. سطح هورمون های استرس مثل کورتیزول رو کاهش میده و به بدن اجازه میده استراحت کنه و ترمیم بشه.

وقتی تو این حالت هستید، بدنتون میتونه به طور طبیعی فعالیتهاشو انجام بده و آسیبهای زمان استرس رو ترمیم کنه. در واقع ما با کارهایی مثل مدیتیشن، قدم زدن در طبیعت، گوش کردن به موزیک ، و یا یک حمام آرامش بخش، این سیستم عصبی رو فعال تر می کنیم.

 

یکم قبل تر گفتیم که بخش کمتر تکامل یافته و ناخودآگاه مغز ما، نمیتونه درجه اهمیت خطر رو متوجه بشه و مثلا استرس امتحان و استرس حمله یک ببر درنده رو یکسان میدونه و به یک شکل بهشون واکنش نشون میده.

 

حالا بیایم برسیم به نقش قسمتهای تکامل یافته تر و پیشرفته تر مغزمون، یعنی قسمتای خودآگاه، که بهمون اجازه فکر کردن و تصمیم گیری رو میدن.

حتما از این قسمتهای متمدن تر انتظار داریم که بخش های کمتر تکامل یافته رو تا حدودی کنترل کنن و بهشون اجازه ندن که انقدر بهمون استرس وارد کنن.

خبر خوب اینه که این بخش های مغز این قدرت رو تا حدودی دارن. خبر بد اینه که، این بخش های مغز، همونطور که تو پادکست شماره یک هم اشاره کردم، به طور معمول در بیشتر آدمها به منفی بافی و منفی نگری گرایش دارن.

بذارید با یک مثال حرفمو ادامه بدم.

فرض کنید یک آهو داره توی طبیعت برای خودش میگرده، که یه دفعه یه شیر درنده تصمیم میگیره دنبالش کنه. بخش درونی مغز آهو چک لیستشو در میاره و مرحله به مرحله همه کارایی رو که قبل تر گفتیم انجام میده. هورمون های استرس رو ترشح میکنه، ضربان قلب رو بالاتر میبره، تنفس تندتر میشه و آهو فرار میکنه تا جونشو نجات بده.

خوشبختانه امروز این آهو انقدر خوش شانسه که میتونه از چنگال شیر فرار کنه. بعد از ۱۵ دقیقه، به خاطر اینکه بخش نئوکورتکس مغز آهو اونقدر پیشرفته نیست، به کل فراموش میکنه که تا همین یه رب قبل نزدیک بوده جونشو از دست بده. پس هورمون های استرس تو بدنش دوباره پایین میان، و آهو به گشت و گذار و چرا کردنش ادامه میده.

اما توی آدمها چطوره. فرض کنید شما ۱۰ سال و یک روز قبل، با یه نفر دعواتون شده بوده ، و از ۱۰ سال قبل هم دیگه نه اون شخص رو دیدید نه خبری ازش دارید.

اما توی این ۱۰ سال گذشته، به لطف قسمت پیشرفته مغزتون، تونستید هر چند روز یک بار اتفاقات اون روز رو دوباره مرور کنید و همه استرس ها و نگرانی ها و عصبانیت های اون لحظه رو دوباره تجربه کنید.

نه فقط این، بلکه حتما بارها هم خودتونو سرزنش کردید که اون روز چه کارایی باید میکردید که نکردید، یا چیا باید بهش می گفتید که نگفتید، یا احیانا چطوری باید یکی از فنون رزمی بروس لی رو روی اون طرف اجرا می کردید و اینکه چرا اینکارو انجام ندادید.

حالا فکر می کنید وقتی این اتفاق میفته، واکنش قسمت درونی مغز شما چیه؟ هیپوتالاموس، نمیتونه تشخیص بده این سیگنالی که داره میرسه، یک سیگنال واقعیه، یا فقط توی ذهن خود شما ساخته شده. در نتیجه واکنشش به این سیگنال غیر واقعی هم، به همون حد واقعی و جدیه. هورمون های استرس، ضربان قلب و فشار خون بالا و باقی داستان.

پس می بینید که مغز پیشرفته ما آدمها، یه جاهایی هم به ضررمون عمل میکنه.

همونطور که تو پادکست شماره یک گفتم، یه مثال دیگه میتونه این باشه که شما یک آینده فرضی رو تصور می کنید که توی اون شغلتون، داراییتون و یا عزیزانتون رو از دست دادید. یک تصور کاملا خیالی، که احتمال وقوع یا عدم وقوعش کاملا به یک اندازست. ولی باز هم بخش درونی و قدیمی مغز شما، این رو فرض میگیره که این اتفاق همین الان برای شما افتاده، و در نتیجه شما رو توی شرایط استرس قرار میده.

 

تو برنامه هفته بعد بیشتر در این مورد صحبت می کنیم که چطور میتونیم به فرآیندهای فکریمون آگاه بشیم، و خیلی از این تفکرات ناخواسته رو که شاید به صورت عادت در اومدن، شناسایی کنیم و سعی کنیم تغییرشون بدیم.

 

اعتیاد به اضطراب

می خوام یکم در مورد یه موضوع شاید عجیب، یعنی اعتیاد به استرس صحبت کنم. به ویژه که یکی از عزیزان شنونده هم در این مورد در صفحه اینستاگرام پادکست آرامش سوالی پرسیده بودند.

 

هورمون های استرس هم انواعی از مواد شیمیایی هستند و مثل خیلی از مواد شیمیایی دیگه، بدن انسان این قابلیت رو داره که بعد از مدت طولانی که در معرضشون قرار داشته، بهشون وابسته بشه.

وقتی بدن در شرایط استرس قرار میگیره، هورمون های استرس باعث میشن شما در اون لحظه به صورت مقطعی یک هجوم انرژی رو تجربه کنید. بدن خودشو آماده فرار یا جنگیدن برای نجات جونش میکنه و همونطور که گفتیم، همه فعالیت هایی که در اون لحظه غیر ضروری تشخیص داده میشن متوقف میکنه.

قند خون به طور مقطعی بالاتر میره و تپش قلب و تنفس سریع، باعث میشن انرژی بیشتری به ماهیچه ها و مغز هدایت بشه. این حالت در بعضی از آدمها یک نوع حالت های بودن خفیف رو به وجود میاره.

شاید عبارت آدرنالین جانکی به گوشتون خورده باشه. آدرنالین جانکی ها کسایی هستن که میرن دنبال ورزشهای خیلی هیجان انگیز، مثل بانجی جامپینگ یا اسکای دایوینگ.

بعد از یه مدت که افراد اینطور ورزشها رو تجربه میکنن، به نوعی بهشون معتاد میشن و عدم انجامشون باعث احساس خلا در زندگی میشه.

با خیلیاشون که صحبت می کنید، میگن موقع اون ورزشه که ما احساس زنده بودن می کنیم.

این افراد هم به مرور باید دوز این دراگ، یعنی ورزش هیجان انگیز رو بیشتر و بیشتر کنن، چون مثل هر مخدر دیگه ای، بدن به مرور به هورمون های استرس هم تا حدی عادت میکنه و واکنشی که بهشون نشون میده، و در نتیجه اون احساس های بودن ،کمرنگ تر میشه.

 

اعتیاد به استرس مختص آدرنالین جانکی ها نیست.

ورکاهالیک ها، یعنی کسایی که به کار کردن بیش از حد معتادن هم دقیقا همینطورن. این افراد وقتی خودشون رو در معرض ایمیل ها و تماس ها و میتینگ های کاری قرار میدن، احساس زنده بودن میکنن.

خیلی وقتا اگر آدمهای معتاد به کار رو از نزدیک آنالیز کنید، می بینید که در طول روز کار مفید خیلی کمی انجام میدن، ولی انگار دارن خودشون و دیگران رو گول میزنن که خیلی شلوغن و کلی کار رو سرشون ریخته. البته خیلیاشون به صورت ناخودآگاه در این دام افتادن و هدفشون فریب دادن دیگران نیست.

مدیرا یا مدیر پروژه های ورکاهالیک، احتمالا به طور دائمی دارن ایمیلشون رو چک میکنن یا دارن به بقیه ایمیل یا تلفن میزنن. این وضعیت مشغولیت دائمی باعث افزایش هورمون های استرس و نوعی حس لذت در اونها میشه. البته اگر لذت کلمه درستی باشه.

 

دسته دیگه از معتادین به استرس، آدمهایی هستن که به خبر معتاد شدن. چک کردن دائمی سایتها، شبکه ها و اپلیکیشن های خبری براشون به یک عادت تبدیل شده. بعضیاشون، روزشون رو در تخت با خوندن خبر شروع میکنن و موقع خوابیدن هم بعد از چک کردن اخبار به خواب میرن.

مسلما در طول یک روز عادی، تعداد خبرای خیلی مهم اونقدر کمه، که فرد میتونه با یک بار خوندن اخبار در روز از همه اتفاقات دنیا مطلع بشه، ولی این دسته از افراد اگر زود به زود اخبار رو چک نکنن، یک جور حس نگرانی براشون به وجود میاد. این حس که الان داره اتفاقات مهمی میفته  که اونها ازش بی خبر موندن.

 

تو موضوع اعتیاد به استرس پارادوکس اینه که شما با وجودی که ممکنه به این اعتیاد و ضررهای احتمالیش آگاه باشید، ولی نمی تونید به راحتی کنارش بگذارید. یعنی تلاش برای کنار گذاشتن اعتیاد به استرس، خودش باعث استرس میشه.

دلیلش هم اینه که دقیقا مثل هر اعتیاد دیگه ای، بدن شما به اون مواد شیمیایی عادت کرده و عدم وجودشون رو یک مشکل جدی و یک عامل استرس زای دیگه به حساب میاره.

شاید به عنوان یک معتاد به خبر، شما یه روز تصمیم گرفتید که این کارتون رو برای همیشه کنار بذارید. مثلا شاید به خودتون قول دادید که از این به بعد فقط روزی یک بار دو تا سایت خبری رو مطالعه می کنم. شاید هم چند ساعت یا حتی چند روزی تونستید روی این تصمیم جدیدتون بمونید.

ولی اتفاقی که میفته اینه که بدنتون، به خاطر اینکه مواد آشنای همیشگیشو دریافت نمیکنه، سیگنال های متفاوتی رو به مغزتون میفرسته. سیگنال هایی که به مغز میگه تو الان داری با یک شرایط نا آشنا برخورد میکنی، و شرایط ناشناخته، همیشه برای مغز ترسناک و استرس زاست.

۲۰۰ میلیون سال پیش، دیدن حرکت یه چیزی بین درختا باید باعث میشده که موجود زنده به سرعت آماده جنگیدن یا فرار کردن بشه. اون بخش تغییر نیافته مغز ما، هنوز هم هر ناشناخته ای رو با همون درجه از اهمیت مورد توجه قرار میده.

وقتی این اتفاق میفته، این فکر تو ذهن شما شروع میشه که، چرا از فردا شروع نمیکنی؟ فردا روز بهتری برا خبر نخوندنه. حالا امروز هم اخبارو چک کن.

به همین خاطر هم رهایی از اعتیاد به استرس کار سختیه. با وجودی که بخش خودآگاه مغز شما میخواد هرچه زودتر از این وضعیت آزار دهنده خلاص بشه و به آرامش برسه، ولی بدن شما و بخش های ناخودآگاه مغز شما در برابر این تصمیم مقاومت میکنن.

در هفته آینده در مورد روش هایی صحبت می کنیم که میتونن به شکستن این چرخه معیوب کمک کنن و ما رو از اعتیاد به استرس نجات بدن. پادکست شماره چهار رو از دست ندید.

 

رسیدیم به قسمت مهمان برنامه. این هفته در خدمت خانم دکتر ساره علوی راد، متخصص اعصاب و روان و رواندرمانگر هستیم. خانم دکتر علوی، بعد از طی دوره پزشکی عمومی و همچنین بعد از طی دوره تخصص اعصاب و روان، مدتی رو در شهر اصفهان در مطب شخصی و بیمارستانهای مختلف به طبابت پرداختند.

ایشون عضو گروه روانپزشکی فدراسیون پزشکی ورزشی ایران هستند، و کارگاه های آموزشی متعددی رو در زمینه های مرتبط با خانواده از جمله تربیت کودکان و ازدواج برگذار کردند.

خانم دکتر علوی راد این روزها در شهر تهران در مطب های خصوصی خودشون و در بیمارستان ها و مراکز مشاوره مختلف ، مشغول خدمت رسانی به هموطنان عزیزی هستند که نیاز به خدمات یک روانپزشک با تجربه دارند.

 

صوت بخش گفتگو با خانم دکتر ساره علوی راد هنوز به متن برگردانده نشده.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.